مروري بر تاريخچه ويولن (سلطان) :
طبق مطالعات انجام شده بر روي آثار به جاي مانده از سده هاي آغازين ميلادي، اعم از متون ادبي و آثار هنري(نقاشي، کنده کاري و …) تاريخچه ي سازهاي آرشه به سازي تک-سيم از خانواده ي رباب که هنوز هم نواختن نوعي از آن در مناطقي از هند رواچ دارد، باز مي گردد. به مرور زمان اين گروه سازي در قسمتهايي از هند، ايران، شمال آفريقا و عراق امروزي کامل شده و از گستره ي صوتي بيشتري نيز بهره مند مي شوند که سازهاي "سارانگي"(?) ، "قيچک" و "کمانچه" از باز ماندگان اين خانواده هستند. تمامي سازهاي آرشه اي آن زمان که در منطقه ي خاورميانه متداول بوده اند، از کاسه اي چوبي به اشکال مختلف و رويه اي از پوست تشکيل مي شدند به طوري که خرک ساز بر روي اين صفحه ي پوستي قرار مي گرفته است. لازم به ذکر است که تمامي اين سازها به صورت عمودي(همانند کمانچه) يا با کمي زاويه، مايل به سمتي نواخته ميشدند. طبق شواهد موجود، اين سازها در سده ي نهم ميلادي وارد اروپا شده و با سازهايي از خانواده ي بربط که قبل از اين به اروپا رفته بود تلفيق شدند و گروه سازي جديدي با بدنه اي کاملا چوبي پديد آمد که "ربک" (?)و "فيدل"(?) از اين گروهند. در سده ي دهم ميلادي سازها از کليسا اخراج شدند و به جز ارگ بقيه تا مدتها در هنر مذهبي مسيحي جايي نداشتند چرا که از نظر کليسا، موسيقي سازي آن زمان کفر آميز بود و موسيقي مذهبي منحصر به موسيقي آوازي ميشد. در نتيجه موسيقي سازي در بين مردم به حيات خود ادامه داد. البته اين تحريم چندان نپاييد و با تاسيس مذاهب جديد، موسيقي سازي دوباره به مراسم مذهبي راه يافت.
همزمان با تکامل سازهاي آرشه اي که ايستاده نواخته مي شدند، نوعي از فيدل در سده ي دوازدهم ميلادي وارد موسيقي مذهبي شد که به صورت افقي نواخته مي شد و روي سينه ي نوازنده قرار مي گرفت (شبيه به نحوه ي ويولن نواختن اقوام کولي). به تدريج انواعي ديگري از خانواده ي فيدل با نام "ويول" (?)در سده هاي پانزدهم و شانزدهم ميلادي پديد آمدند. ويول ها در اندازه هاي مختلف و به اشکال مختلف ساخته شدند. برخي داراي سيم هاي "واخوان" (مانند ليرا دا براچو ??) بودند که با نواخته شدن برخي نتها، سيمهاي واخوان که از زير خرک و در برخي نمونه ها از کنار دسته عبور مي کردند مرتعش مي شدند و برخي ديگر مانند "ويولا دا گامبا"(??) در دسته داراي پرده هايي از روده ي گوسفند بودند(همچون لوت).

در سده ي شانزدهم "گاسپارو برتولوني" مشهور به "گاسپارو دا سالو"(??) با تغيير در ساختمان ويول، سازي جديد با نام "ويولن" ابداع کرد. با پديدار شدن ويولن، گروهي در برابر اين ساز جبهه گرفتند و صداي آن را نسبت به صداي لطيف ويول، خشن مي دانستند در نتيجه تا مدتها سازهاي گروه ويول به حيات خود ادامه داده و همچنان در محافل هنري نواخته مي شدند. از طرفي ديگر، ويژگي هاي ويولن از جمله شفافيت صداي و همچنين آساني نواختن، روز به روز افراد بيشتري را به سمت اين ساز جديد جذب مي کرد.
با افزايش متقاضيان ويولن، "گاسپارو دا سالو" کارگاهي در "برشا"(??) تأسيس کرد و همزمان با ساخت ويولن، شاگرداني نيز تربيت نمود که در بين آنها مي توان از آندرا آماتي(??) نام برد که به سال 1560 کارگاهي در "کرمونا"(??) افتتاح کرد و مکتب ويولن سازي کرمونا را بنيان نهاد. پسران آندرا آماتي "آنتونيوس" و "هيرونيموس" تغييراتي در الگوي پدر دادند که مهمترين آن، تغييراتي در سوراخ "اف" بود. بعد از اين نسل، پسر هيرونيموس"نيکولو" الگوي باقي مانده از پدران خود را کاملتر کرد و اندازه ي بدنه را بزرگتر در نظر گرفت.
در سال 1630 طاعون در کرمونا شيوع يافت. نيکولو آماتي بدليل نداشتن وارث، شاگرداني را پذيرفت که از آنها مي توان به "آندرا گوارنري"(??) ، "جاکوب اشتاينر"(??) و "آنتونيو استراديواري" اشاره کرد.اين شاگردان براي بهتر نمودن صداي ويولن، هر کدام الگوي ويولنهاي آماتي را به نوعي تغيير دادند. بارز ترين تغييرات الگوي ساز ايشان بدين شرح است:
آندرا گوارنري حجم جعبه ي ساز کمي را افزايش داد و علاوه بر پهن تر کردن جعبه ي صدا، سوراخهاي "اف" (??) را بزرگتر و پهن تر ساخت. او همچنين براي به دست آوردن قوس هايي تندتر، چوب را تحت فشار قرار مي داد.
جاکوب اشتاينر از نظر ابعاد چندان تغييري در الگوي آماتي به وجود نياورد، اما با افزايش انحناي صفحه ي رو و پشت، فاصله ي آنها را در بخش مرکزي صفحه بيشتر کرد. به دليل افزايش انحناي صفحه، اجباراً شيب دسته ي ويولنهاي اشتاينر نسبت به بدنه ي اصلي افزايش يافت. او همچنين انحناي سوراخهاي "اف" را بيشتر نمود. در برخي سازهاي باقي مانده از اشتاينر به جاي مارپيچ حلزوني انتهاي دسته، سر شير تراشيده شده است.
آنتونيو استراديواري که شاگرد جوان تري در مکتب آماتي محسوب مي شد، با بررسي الگوي هاي ارائه شده از سازندگان همدوره و پيشين، الگوي جديدي را ارائه کرد. استراديواري در الگوي خود نسبت اندازه هاي دو بخش پايين و بالاي جعبه ي صدا را به هم نزديکتر کرد. او از عرض بخش پاييني صفحه هاي رو و پشت و همچنين از ارتفاع کلاف نيز کاست. البته عوامل بسياري در اين الگوي جديد تغيير کردند:
مسطح تر کردن قوس هاي صفحه هاي رو و پشت، انتخاب جنس، محل برش و نوع بافت چوب، نحوه ي خشک کردن چوب، نحوه ي رنگ آميزي و همچنين ترکيبات رنگ مصرفي و از همه مهمتر، شکل و اندازه ي سوراخهاي صدا (اف).
در طول دوران کاري استراديواري، اين عوامل کمي تغيير کردند. به صورتي که امروزه چند نسل از ويولنهاي ساخت او با کيفيتهاي صدايي گوناگون، از چوبهاي متفاوت با بافتهاي متفاوت و همچنين با رنگهاي گوناگون موجود است.
به طور کلي دوران کاري استراديواري به دو دوره تقسيم مي شوند:
?- دوران جواني و ميانسالي تا سال 1700
?- دوران کهنسالي تا سال 1737
در دوره ي اول استراديواري سعي بر يافتن الگويي براي هر چه شفافتر کردن و بهتر نمودن برد صدا داشت. اوج اين دوره سازهاي ساخته شده در سال 1699 است که دو نمونه آن هم اکنون نزد "گيل شحام" و "آن-سوفي موتر" نگهداري مي شوند.
سارازاته: زيگونروايزن. با نوازندگي گيل شحام. اجرا شده با ويولن Countess Polignacساخته ي استراديواري-1699
سارازاته: زيگونروايزن. با نوازندگي آن-سوفي موتر. اجرا شده با ويولن ساخت استراديواري-1699
در دوره ي دوم استراديواري سعي بر افزايش عمق صداي ساز داشت. از تغييرات ايجاد شده در اين دوران، مي توان به عريض تر شدن قالب ويولن اشاره کرد. سازهاي اين دوران علاوه بر داشتن خصوصيات سازهاي قبلي، از عمق صداي مناسبي نيز برخوردار بودند. در فاصله ي سالهاي ???? و ???? کاملترين نمونه ي سازهاي استراديواري ساخته شد. ازين رو اين سالها را دوران طلايي استراديواري مي نامند. از آثار برجسته ي اين دوران مي توان ويولنهاي "يواخيم" ، "مارسيک" ، "دلفين" ، "مسيح" و "سويل" را نام برد.
اسنه: مديتيشن. با نوازندگي ايتزاک پرلمن. اجرا شده با ويولن "سويل" ساخته ي استراديواري-1714
دورژاک: هومورسک. با نوازندگي ياشا هايفتز. اجرا شده با ويولن "دلفين" ساخته ي استراديواري - 1714
ايزايي: ابسسيون از سونات ?. با نوازندگي ماکسيم ونگرف. اجرا شده با ويولن "کروتزر" ساخته ي استراديواري - 1727
بعد از استراديواري، سازندگاني از خانواده ي او و خانواده ي گوارنري زير نظر اين اساتيد تربيت شدند که در ميان آنها تنها ويولنهاي "جوزپه گوارنري دل جزو" با ويولنهاي ساخته ي استراديواري برابري مي کرد و در برخي موارد از نظر حجم و برد صدا از آنها بهتر بود. سازهاي "دل جزو" نيز در سالهاي کاري وي دچار تغييراتي عمدتاً در سوراخهاي "اف" و بافت چوب در صفحه ي پشتي ويولن شدند. از معروفترين ويولنهاي ساخته ي دل جزو ميتوان از ويولنهاي "سوره" ، "ويوتام" ، "گيبسون" ، "داويد" و "کانن" نام برد.
با آنکه ويولنهاي دل جزو از نظر کيفيت صدايي با سازهاي اساتيد پيشين برابري مي کردند، اما تا زماني که پاگانيني با آنها نواخت و قابليتهاي سازهاي وي را معرفي کرد، چندان مورد توجه مردم قرار نگرفته بود.
روسيني: آرايشگر سويل. با نوازندگي ياشا هايفتز. اجرا شده با ويولن "داويد" ساخته ي دل جزو - 1742
پاگانيني: لاکامپانلا. با نوازندگي ماسيمو کوارتا. اجرا شده با ويولن "کانن" ساخته ي دل جزو-1742
باخ: شاکن. با نوازندگي ايتزاک پرلمن. اجرا شده با ويولن "سوره" ساخته ي دل جزو - 1740
سازهاي "استراديواري" و "دل جزو" علاوه بر زيبايي و شفافيت صدا، داراي چند خصوصيت ديگر نيز بودند که بعد از ??? سال هنوز شخصي نتوانسته به همان کيفيت آن را عرضه کند:
- برد صدايي بالا، به طوري که در سالنهاي بزرگ (استاندارد) صداي اين ويولنها تا فاصله ي ?? الي ?? متري به وضوح قابل شنيدن است.
2- عدم افت کيفيت صدا و تداخل نتها در اجراي قطعات با سرعت هاي بالا(مانند آثار پاگانيني و ...)
3- عدم افت کيفيت صدا بعد از رنگ آميزي ساز و بهبودي صدا بعد از خشک شدن کامل رنگ.
رنگي که امروزه بر روي ويولن زده مي شود، از کيفيت صداي آن ساز نسبت به قبل از رنگ آميزي مي کاهد. به همين دليل سازندگان سعي مي کنند تا حد ممکن چوب را با لايه ي بسيار نازکي از رنگ بپوشانند تا از کيفيت صداي ساز کمتر بکاهد و سريعتر نيز خشک شود. استراديواري براي رنگ آميزي ويولنها از رنگي ژله اي استفاده ميکرده که براي خشک شدن کامل به چند سال زمان احتياج بوده است. اين رنگها نه تنها از کيفيت صدا نمي کاستند، بلکه بعد از خشک شدن کامل، صداي ساز بهتر مي شد.
استراديواري در طول عمر خود نزديک به ???? ويولن، ويولا و ويولنسل ساخت که از اين تعداد حدود ??? ويولن در حال حاضر موجود و داراي شناسنامه است.
يکي از افرادي که باعث شهرت سازهاي سازندگان ايتاليايي شد، "لوئيجي تاريتزيو"(??) بود. کار اصلي تاريتزيو نجٌاري بود و در زمان فراغت به آموزش ويولن مي پرداخت. اما به دليل نداشتن سازي مناسب و نداشتن قدرت مالي براي خريد سازهاي خوب، براي جستجوي ويولني بهتر شروع به خريد ويولنهاي کهنه از مردم کرد. وي اين ويولنها را به شهرهاي مختلف اروپا مي برد و با ويولنهاي جديد معاوضه مي کرد. بعد از مدتي از اين راه پول فراواني به دست آورد و از بسياري از سازندگان سازهايي براي خود جمع کرد.
بعد از مرگ وي "ژان باتيست ويلوم"(??) ويولنهاي تاريتزيو را از وراث وي خريداري کرد، از مشهورترين سازهاي اين مجموعه مي توان به ويولن مسيح ساخته ي استراديواري اشاره کرد. ويلوم براي يافتن اسرار سازندگان قديمي، ويولنها را تکه-تکه مي کرد همچنين چوب و رنگ آنها را تجزيه ي شيميايي کرد و توانست با يافته هايش ويولنهايي از روي الگوي سازندگان مختلف بسازد. او طريقه ي مخصوصي نيز براي خشک کردن چوب يافت. سازهاي او در ابتداي ساخت بسيار خوش صدا بودند اما بعد از سه-چهار سال کيفيت صداي خود را از دست مي دادند.
بعد از گاسپارو دا سالو سازندگان ديگري نيز معروف شدند و هر کدام نکته اي را کشف کردند: گوادنيني، برگونزي، کلوتز، و ... اما هيچ کدام مجموعه تمامي خصوصيت هاي سازهاي استراديواري را نتوانستند کشف کنند. براي مثال ويولنهاي "گوادنيني"(??) که امروزه طرفداران بسياري نيز دارد، از نظر کيفيت و قدرت تفکيک صدا در سرعتهاي بالا بي نقصند به طوري که بسياري از بزرگان ضبط هايي را با ويولنهاي گوادنيني انجام داده اند. از اين افراد مي توان به "آيزک اشترن" ، "فريتز کرايسلر" و "ايتزاک پرلمن"اشاره کرد. به رغم خوب بودن اين سازها در ضبط و اجرا در سالنهاي کوچک، اما از حجم صدايي مناسبي برخوردار نبوده و برد صداي متوسطي دارند.
باخ: پرستو از سونات شماره ي يک. با نوازندگي لارا سنت جان. اجرا شده با ويولن ساخته ي گوادنيني
در ايران هم سازندگاني بوده و هستند که ويولنهاي نسبتاً خوبي ساخته و مي سازند. از اين سازندگان نامهاي "قنبري مهر" ، "اکبري" ، "صالحي" و "رضواني" بيشتر براي نوازندگان آشناست و با سبک ساخت ايشان آشنايي بيشتري دارند. با اينکه سازندگان ايراني گاه سازهايي بسيار خوب از نظر حجم و جنس صدا مي سازند، اما دو نکته در کار هيچکدام ديده نمي شود. يکي برد صدا و ديگري عدم تداخل صدا در سرعتها بالا.
که اين مسئله شايد به تاريخچه ي ورود ويولن به ايران، نحوه ي نواختن آن از گذشته تا کنون و هماهنگ سازي نحوه ي ساخت با نياز جامعه بر مي گردد. ويولن از زمان ورود به ايران به عنوان جايگزيني براي کمانچه اما با صدايي شفافتر و حجيم شناخته شد. که متاسفانه روز به روز نوازندگان کمانچه به سوي ويولن گرويدند و تا چندي پيش کمانچه سازي فراموش شده بود. از زمان ورود ويولن به ايران روش نواختن آن نيز به شکل کمانچه و به صورت ايستاده بود. کما اينکه هنوز هم در برخي مناطق ايران به اين روش نواخته مي شود(مخصوصاً در ميان عشاير).
به تدريج اساتيدي همچون صبا و خالقي روش صحيح نواختن را به شاگردان آموختند و از آن به بعد ويولن به عنوان عضوي از خانواده ي سازهاي ايراني در محافل و گروه هاي موسيقايي سنتي به ايفاي نقش پرداخت. به دليل بالا بودن ارزش پولي ايران در گذشته، سازهاي خوب اروپايي در دسترس نوازندگان سبک کلاسيک غربي بود اما نوازندگان مکتب ايراني خواستار صدايي ايراني با اکوي بيشتري بودند! چرا که در آن زمان متداول شده بود تا نوازنده با سيستم صوتي همراه با "اکو" بنوازد تا نواختن سيمهاي "واخوان" و "گليساندو" ي متداول آن زمان براي شنونده شيرين تر جلوه کند.
از اين رو سازندگان ايراني برآمدند تا سازي مطابق ميل نوازنده ي ايراني بسازند. در صدر اين سازندگان، ابراهيم قنبري مهر قرار داشت که امروزه سازهاي او با قيمتهايي بالا دست به دست مي شوند. بعد از آن ديگر افراد با استفاده از الگوي قنبري و تلفيق آن با الگوهاي اروپايي، سازهايي خوب اما فقط براي اجراي موسيقي ايراني ساختند. چرا که بيش از اين از آن انتظار نداشتند. دليل آن هم دو چيز بيش نبود:
يا اينکه سازنده، نوازنده نبود و صدا را نمي شناخت و يا اگر مي بود، براي امتحان ساز با آن موسيقي ايراني، آن هم از سبک قديمي که نياز چنداني به استفاده از نتهاي دوبل، پوزيسيونهاي بالا و نواختن با تمپوهاي بالا نبود، مي نواخت و براي امتحان صدا در محيط هاي غير اکوستيک، آن را امتحان مي کرد. در نتيجه به همين صداي دلنشين در پوزيسيون اول و نهايتاً سوم قناعت مي کرد.
1- بالاترين قيمتي که براي يک ويولن پرداخت شده، مربوط است که ويولني با نام"Hammer"(چکش) از ساخته هاي آنتونيو استراديواري که در ماه مي 2006 به قيمت 3.544.000 دلار در نيويورک فروخته شد.

2- ويولن مسيح در سال 1716 به دست آنتونيو استراديواري ساخته شد اما در زمان حيات وي به فروش نرسيد و با آن نواخته نشد. مسيح بعد از مرگ استراديواري نزد چند شخص نگهداري شد تا اينکه اين در سال 1875 توسط لوئيجي تاريتزيو خريداري شد.بعد از مرگ وي در سال 1827 ژان باتيست ويلوم آن را از بازماندگانش خريداري کرد و از روي آن نمونه هايي ساخت. اين ساز هم اکنون در موزه "Ashmolean" واقع در آکسفورد نگهداري مي شود و به دليل نگهداري خوب و عدم استفاده از آن، بسيار سالم باقي مانده است. براي اين ساز قيمت ?? ميليون دلار تخمين زده شده است.
3- Antonius Stradivarius
4- Cannone: معروفترين ساخته ي دل جزو که متعلق به نيکولو پاگانيني بوده است. پاگانيني اين ساز را براي تعمير نزد "ويلوم" مي فرستد. اما ويلوم آن را تعمير نمي کند بلکه سازي از روي کانن با همان جزئيات مي سازد به طوري که پاگانيني نمي تواند ساز خود را در ابتدا تشخيص دهد اما بعد از مدتي نواختن ساز اصلي را تشخيص داده و کپي آن را به تنها شاگردش "کاميلو سيووري" مي دهد. هم اکنون هر دو ساز در کنار هم، در موزه ي جنوا نگهداري مي شوند.
ويولن کانن(سمت چپ تصوير) ساخته ي دل جزو در کنار کپي آن ساخته ي ويلوم:

5- Giuseppe Guarneri del Gesù
6- Sarangi
7- Rebec
8- Fiddle
9- Viol
10- Lira da braccio
11- Viola da gamba
12- Gasparo da Salo
13- Brescia
14- Cremona
14- Andrea Amati
15- Cremona
16- Andrea Guarneri
17- Jacob Stainer
18- Luigi Tarizzio
19- jean-baptiste vuillaume
20- Guadagnini
21- طبق برخي روايات، طرح سوراخهاي صدا(اف) از نماي کليسايي در کرمونا با نام "توراتزو" الهام گرفته شده است:
منبع : وبلاگ آرشه




